تبليغاتX
بادیه نشین
"سهم من از آفتاب، سایه شد."

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 2:14 PM  توسط  

 

بعضی آدما اینجوری هستن. دوست داری تا ته بدبختی و مصبیت رو حتی باهاشون تجربه کنی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 10:44 AM  توسط  

 

لعنتی..

خواستنی که میشود،

دوست داری از تصورات و توهمات و هر چی که داری -

بیرون بکشی اش.

رو به روی خودت بنشانی.

سیر نگاهش نکنی،

که مبادا تمام شود،

تهی شوی،

دلت بلرزد،

دستت رو شود.

قمار نکرده، ببازی -

تمام لحظاتِ با او بودن را..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 10:30 AM  توسط  

 

الهی..

از این کابوس لعنتی رهایم کن!

مرا بمیران.

سخت آشفته ام...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 1:20 AM  توسط  

 

با رفتنت ثابت شد

یک دست هم صدا دارد

پزواک های نبودنت

تنهایی را زمزمه میکنند..

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1390ساعت 4:26 PM  توسط   |